متن بیانات استاد میرباقری در نشست علمی بررسی بیانیه گام دوم انقلاب

بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لله ربّ العالمین و صلّ الله علی سیّدنا محمّد و آله الطاهرین سیما بقیة الله فی الأرضین أرواحنا لتراب مقدمه الفدا و اللعنة علی أعدائهم أجمعین
بنا شده یک مقداری در رابطه با وظائف حوزه های علمیه به خصوص جوانان عزیزی که مخاطب رهبر بزرگوار انقلاب اسلامی هستند در این بیانیه گام دوم بحث بکنیم.
البته، بنای بنده بر این نیست که الآن این بیانیه را موضوع بحث قرار بدهم چون نیاز به دقت بیش تری دارد و واقعاً بدون مبالغه باید ساعت های فراوانی پیرامون آن مورد بحث قرار داده بشود و اگر بخواهیم این بیانیه را با وصیت نامه حضرت امام(ره) و یا مثلاً کتاب تنبیه الأمة مرحوم نائینی، در آن مقیاس با کتاب هایی که در دوران بعد از مشروطه نوشته شده و ناظر به تحولات پیش روی دنیای اسلام بوده اگر بخواهیم مقایسه کنیم حقیقتاً با این گونه متون قابل مقایسه هست و نیاز به ارزیابی دقیق دارد و واجد یک نظریه فلسفه-تاریخی دقیق و گمان می کنم یک نظریه اجتماعی دقیق تحت عنوان (جامعه انقلابی) است. راهبرد های فراوانی در آن وجود دارد و به دقت باید مورد بررسی قرار بگیرد و اگر در تمجید و تعریف خلاصه بشود، ظلم در حق این بیانیه و سند ارزشمند شده که می تواند مسیر آینده انقلاب اسلامی را ترسیم بکند.
بنده فعلاً به اندازه وُسع بعضی از خصوصیات را به اندازه نقطه زنی از این بیانیه عرض می کنم نه اینکه یک تحلیل کلان از این بیانیه باشد.
این بیانیه به منزله هم کارنامه انقلاب اسلامی است هم منشور و درس نامه انقلاب اسلامی است که پُلی است از گذشته انقلاب به آینده و ریل و چراغ چلّه دوم انقلاب است.
به نظر می آید که این بیانیه به نوعی اعلام جهاد رهبری به جوانان برای تمدّن سازی است و مخاطب هم در این بیانیه عمدتاً جوانان هستند که با خیلی از بیانیه های ایشان تفاوت می کند که در آن جا دولت و مسئولین زیاد مورد خطاب بودند و گویا این مأموریت به دوش نسل جوانی است که تربیت شده اند و ظرفیت پیدا کرده اند که این بار بزرگ را به دوش بکشند و گام دوم انقلاب اسلامی را بردارد.
بیانی که ایشان در مراحل انقلاب اسلامی داشته اند که «ما در مقابل دنیای مدرن و تمدّن مادی باید در پنج گام به سمت تمدّن اسلامی حرکت کنیم» که این مراحل عبارت اند از:

  1. انقلاب اسلامی
  2. نظام سازی: که بر مبنای قانون اساسی نظام شکل گرفته.
  • و هیچ یک از این ها اقتباس از مدل های غربی و شرقی نبوده اند؛ نه انقلاب اسلامی اساس آن اقتباس از انقلاب کبیر فرانسه یا انقلاب اکتبر روسیه است، همین طور مدل انقلاب نه مدل مبارزات مسلحانه مارکسیست ها است و نه مدل مبارزاتی غرب لیبرال هست. هم چنین قانون اساسی نیز قانونی نیست که گرده برداری شده از قانون اساسی اروپا یا قانون اساسی کشورهای کمونیستی باشد.
  1. رسیدن به دولت اسلامی: که تدابیر در اداره کشور و ساختارهایی که در کشور ساخته می شود در عین اینکه معقول هستند باید اسلامی بشوند.
  2. امت سازی
  3. رسیدن به تمدّن اسلامی
    این پنج مرحله را گویا در دو مرحله خلاصه کرده اند؛ یکی «گام گذشته» که در چهل ساله گذشته برداشته شده که (انقلاب اسلامی) ، (نظام اسلامی) و مهم ترین آن ها (تمهیداتی برای رسیدن به دولت اسلامی) از موارد تحقق یافته می باشند. برای رسیدن به دولت اسلامی نیاز به یکسری زیر ساخت های اساسی داریم از جمله باید تحوّل در علوم انسانی پیدا بشود و اگر ما علوم انسانی اسلامی اگر نداشته باشیم، معادلات دولت سازی و جامعه سازی را نداریم، اگر عقلانیت فقه دینی ما – مقصود از (عقلانیت) این است که فقط ناظر به فقه احکام نیستم بلکه کل تفقّه دینی ما – گسترش پیدا نکند به مقیاسی که بتواند پاسخ گوی برنامه ریزی اجتماعی مدیریت جامعه اسلامی در مقیاس تمدّن سازی باشد، امکان اینکه ما بتوانیم دولت سازی کنیم و به تمدّن برسیم، فراهم نمی شود. بنابراین باید عقلانیّت دینی و تفقّه دینی بر همان مبانی استنباط و اجتهاد جواهری تکامل پیدا کند و نیازمند یک الگو برای تعریف پیشرفت اسلامی-ایرانی هستیم و بدون اینها امکان اینکه ما بتوانیم دولت سازی بکنیم فراهم نیست و در طول این چند دهه ای که از انقلاب اسلامی می گذرد، این زیر ساخت ها هم به نسبت زیادی تأمین و فراهم شده اند، هم نرم افزار های خوبی در این زمینه ها تولید شده و هم نیروهای انسانی کارآمدی در حوزه و دانشگاه و بدنه اجرایی نظام داریم که ظرفیتی هستند که می توان با آن ها به سمت قلّه ها حرکت کرد.
    بنابراین در چهل سال اول انقلاب، علاوه بر انقلاب اسلامی و نظام اسلامی به زیر ساخت های دستیابی به دولت اسلامی هم رسیدیم. لذا با اینکه ایشان گاهی در بعضی از بیاناتشان می فرمایند که «دوران دولت سازی و جامعه سازی سخت تر هست از انقلاب اسلامی و نظام سازی» در این بیانیه ملاحظه کردید که تعبیرشان این است که «شاید مسیر راحت تر از گذشته باشد» نکته اش در این است که غیر از دو گام که برداشته شده، زیر ساخت های اساسی حرکت به سمت دولت اسلامی و جامعه اسلامی فراهم شده، ظرفیت قدرت انقلاب اسلامی به یک ظرفیتی رسیده که پایداری در امنیت پیدا کرده و خیلی از مخاطرات از سر ما دور شده و می توانیم با خاطر امن به ساخت تمدّن اسلامی فکر بکنیم.
    بنابراین؛ دو تا مرحله چهل ساله کأنّه ایشان فرمودند گذشته و چهل سال دوم باید به سمت دولت اسلامی و جامعه اسلامی، به تعبیر دیگر مردم سازی، دولت سازی و جامعه سازی حرکت کنیم که با این امر انقلاب اسلامی تحقق پیدا می کند و این ها را یک مرحله و گام دوم در نظر گرفته اند که باید برداشته شود تا به سمت تمدّن اسلامی برسیم.
    پس در این سند به نظر میاد همان طرح اصولی که منظور نظر ایشان بوده در دو مرحله و دو گام خلاصه شده؛ گام اول و گام دوم که بعد از انقلاب اسلامی و نظام اسلامی و فراهم آمدن زیر ساخت های دولت اسلامی باید به سمت دولت و جامعه سازی حرکت کند.
    این یک نکته که در این بیانیه هست که خلاصه همان مسیر طی می شود منتهی با تفصیل بیان شده.
    دوم اینکه مخاطب این بیانیه هم بیش تر جوانان هستند. کأنّه یک نسل آماده ای که می توانند این بار را به دوش بگیرند و دیگر مخاطب دولت ها و ساختار های موجود نیستند و کأنّه از آن ها این کار بزرگ ساخته نیست، باید خود نسل جوان این امر را به عهده بگیرند و این خلأ را پر بکنند.
    کأنّه یک نوعی ساختار شکنانه است بدین معنا که تلقّیشان از این ساختار های سنّتی، مدیریت این تحوّل ساخته نیست و باید نسل جوان خودشان اقدام کنند و کأنّه این ساختارها باید متحوّل بشوند تا ما بتوانیم به سمت آن آرمان های بزرگ حرکت کنیم.
    از خصوصیاتی که این بیانیه دارد؛ تبیین روشنی از گذشته و آینده دارد که به نحوی در آن افتخار به گذشته و امید به آینده وجود دارد. نه سیاه نمایی نسبت به گذشته انجام شده بلکه کاملاً یک گذشته افتخار آمیز از انقلاب اسلامی ترسیم شده و یک آینده روشنی هم پیش روی انقلاب اسلامی هست که امید به آن آینده می دهد.
    نکته دیگری که در این بیانیه قابل تأمّل هست و خیلی مهم می باشد این است که؛ یک شاخص های قابل اندازه گیری برای پیشرفت انقلاب اسلامی متناسب با مقیاس انقلاب اسلامی ارائه شده که حالا ایان را در فصل بعدی عرض می کنم. یعنی اگر شما در ارزیابی انقلاب اسلامی دچار شاخص های خُرد بشید یا شاخص های تمدّن رقیب یعنی تمدّن مادی معاصر و تمدّن غرب را برای ارزیابی انقلاب اسلامی مبنا قرار بدهید قطعاً ممکن است انقلاب اسلامی موفق نباشد و یا دیگران موفق تر به حساب بیایند.
    من یادم هست یک موقعی با یکی از عزیزانی که الآن مسئولیت بالایی در دولت دارند -شاید پانزده یا شانزده سال قبل بود- برای یک کاری با هم مواجه شدیم. ما هنوز ننشسته بودیم داخل مسجد که شروع کنیم دیدیدم که ایشان گفتند: آقای مهندس موسوی و آقای ماهاتیر محمد با همدیگر نخست وزیر شدند، ببینید ماهاتیر محمد در مالزی چه کرده و ما در ایران چه کردیم؟!
    من عرض کردم که: آقا این چه مقایسه ای است می کنید! اولاً که موسوی نیست و حضرت امام(ره) اند چرا شوخی می فرمایید؟! حضرت امام(ره) دنبال حرکت به سمت ظهور و ایجاد تکانی عظیم در جهان به سمت ظهور هستند، چه ربطی به مالزی دارد که می خواست یک کشور نقطه ای در گوشه ای بر اساس الگوی سرمایه داری بسازد؟
    من توضیح دادم که؛ حرکت امام(ره) این مسیر یک طرفه ای که در دنیا تمدن غرب ایجاد کرده بود که سعادت بشر مشروط به سکولاریزاسیون و دین زدایی از حیات اجتماعی بشر است و دو قطب سرمایه داری و کمونیست هر دو این شعار را می دادند و شعار مشترکشان بود، مقابل او امام(ره) یک راه جدیدی پیش روی بشریت قرار دادند که جمع بین پیشرفت و دینداری در آن می شود و یک حرکت جهانی ایجاد کردند، قدرت نرم ایجاد کردند، شوروی و کمونیسم را که یک قطب بزرگ جهان در قدرت بوده را از دور بیرون کردند، لیبرال دموکراسی را به چالش کشیدند به طوری که آن ها نظریه برخورد تمدّن ها را دادند و جنگ تمدن ها را در آغاز هزاره سوم شروع کردند و… همین طور یکی یکی گفتم که ما این کارها را کردیم. ماهاتیر محمد هم زیر سایه انقلاب اسلامی کمکش کردند که یک بدل سازی بکند که همیشه هم در طول تاریخ بوده که برای فریب بدل سازی می کردند. ایشان گفتند: از نو من رو انقلابی نکن!
    عرض بنده این است که؛ اگر شما شاخص های ارزیابیتاان این باشد که چند تا سد ساختیم یا… نمی گم این ها را نباید محاسبه نکنیم بلکه این ها باید یه جایی در جایگاه خودش محاسبه شود ولی اگر معیار پیشرفت انقلاب اسلامی را این شاخص ها قرار دادی کار ما خیلی مشکل می شود. در این صورت کلیپ می سازند و با فلان کشور مقایسه می کنند که اونجا برق-مثلاً- این جوری شده یا آب این جوری شده بعد ما خیال می کنیم که موفق نبودیم. اصلاً شاخص های ارزیابی پیشرفت انقلاب اسلامی متناسب با مقیاس انقلاب اسلامی است.
    ایشان این شاخص ها را در این بیانیه به نسبت زیادی به آن اشاره کرده اند که در واقع تولید شاخص است و این طوری نیست که همه بتوانند این ها را بفهمند.
    حالا مقداری وارد متن بیانیه می شوم، کوتاه عرض می کنم؛ این بیانیه در مجموع اگر بخواهیم خلاصه کنیم دارای سه بخش است:
    أ) تبیین مقیاس انقلاب اسلامی این نکته بسیار مهمی است. شما انقلاب اسلامی را چه گذشته اش و چه آینده اش وقتی می خواهید موفقیت ها، آسیب ها، برنامه ریزی برای رفع آسیب ها و… را مورد ارزیابی قرار دهید پس حتماً باید معیار انقلاب اسلامی را مورد نظر قرار بدهید. یک دفعه می گویید که یک انقلاب ضد اسبتدادی بوده و می خواسته یک رژیمی را تغییر بدهد و به جای رژیم شاهنشاهی، جمهوری اسلامی بیاورد. خیلی ها همین را می گویند که انقلاب تمام شده دیگر دوران جمهوری اسلامی است پس حرکت رفتار های انقلابی را کنار بگذارید. یک دفعه شما انقلاب را در این مقیاس می بینید ولی یک موقع می گویید که چیزی فراتر از این می باشد، یک حرکت ضد استعماری است و می خواسته هم نظام استبدادی را تغییر بدهد هم دست استعمار جهانی را از تصرّف در کشور ما قطع بکند. این هم یک مقیاس بزرگتر است ولی یک موقع می فرمایید که؛ انقلاب اسلامی حرکتی است به سمت ظهور و برای عبور از نظام استکباری حاکم بر جهان و از تمدن مادّی مدرن و عبور دادن بشریت به سمت عصر ظهور است، که باز تو این مقیاس انقلاب اسلامی را ارزیابی می کنید.
    طبیعتاً اگر در این مقیاس ارزیابی کنید، شاخص های آن متفاوت می شود و برای اینکه ببینیم موفق بودیم یا نبودی باید با شاخص های دیگری وضعیت انقلاب اسلامی را ارزیابی بکنیم.
    اول چیزی که در این بیانیه است «تبیین مقیاس انقلاب اسلامی» است.
    بـ) ارزیابی چهل سال گذشته بر اساس مقیاس تعیین شده چهال سال گذشته ارزیابی می شود و دستاوردهایی که ما در این دوران گذشته داشتیم و آسیب شناسی این دوران مورد بررسی قرار داده می شود.
    جـ) چهل سال پیشرو و برنامه آینده که اجمالاً حرکت به سمت دولت سازی و مردم سازی و امت سازی است.
    حالا این مقیاسی که در این بیانیه ذکر شده، اگر یک مقداری با عبارات خود ایشان عرض کنم، ملاحظه فرمودید که؛ انقلاب اسلامی بر اساس این نگاه یک اُفُق گشایی در مقیاس جامعه جهانی کرده، یعنی هدفش حرکت به سمت ظهور و ایجاد تمدّن سازی است به تعبیری که تقریباً در بیانیه آمده و هم چنین زمینه سازی ظهور و حرکت به سمت دوران ظهور وجود مقدّس امام عصر(ع).
    پس این یک نکته خیلی مهم است که؛ مقیاس انقلاب اسلامی در این بیانیه چنین مقیاسی است. آن گونه که در بیانیه آمده [آن روز که جهان میان شرق و غرب تقسیم شده بود و کسی گمان یک نهضت بزرگ دینی را نمی برد، انقلاب اسلامی ایران با قدرت و شکوه پا به میدان نهاد، چارچوب ها را شکست، کهنگی ریشه ها را به رُخ دنیا کشید، دین و دنیا را در کنار هم مطرح کرد و آغاز عصر جدیدی را اعلام نمود] یعنی آغاز یک دوران جدید برای جامعه جهانی، این مقیاس انقلاب اسلامی است. کأنّه یک انسداد تاریخی به ویژه بعد رُنسانس ایجاد شده بود که تنها راهی که پیش روی بشر است و باید طی کند همین راه تجدّد است و مدرنیزاسیون تنها راهی است که سعادت جامعه بشری را تأمین می کند و در این مسیر هم بین دین و دنیا تفکیک شده بود. بنابراین دنیای جدیدی شروع می شود که در این دوران جدید دین و دنیا در کنار هم مطرح می شوند.
    پس این مقیاس انقلاب اسلامی است. نه فقط می خواهد یک نظام استبدادی را از بین ببرد یا با استعمار با کشور خودمان مبارزه کند بلکه می خواهد دوران جدیدی در جهان شروع کند که این دوران جدید ایده اش این است که؛ دین و دنیا را در کنار هم مطرح کرد در مقابل کل جریان تجدد که دنیا را از دین جدا کرده بود.
    این را احدی نمی تواند انکار کند. درست است که ما در مواجهه با تمدن باید چه کار بکنیم؟ این یک بحث پر دامنه ای است که چهار پنج نظریه در این جا است که به این سؤال پاسخ داده اند و باید این نظریات مورد بحث قرار بگیرد و از نظریه غرب پذیری که می گویند [ما به ناچار باید مسیر مدرن سازی را طی کنیم و مدرنیزاسیون یک مسیر جبری پیش روی ما است و نه فقط جبری است بلکه بهترین مسیر هم هست و باید این مسیر را برویم و اگر جاییی چالش بین مدرن سازی و فرهنگ ما و حتی فرهنگ مذهبی ما پیدا شد، باید فرهنگ مذهبی خود را اصلاح کنیم]
    که بنده گاهی از این تعبیر می کنیم که [مدرنیزاسیون، اصطلاح قرائت دینی است] دینداری مردم را باید مدرن کرد تا مدرن زندگی کنند نه تجدد را به نفع دینداری تغییر داد بلکه دینداری را باید به نفع تجدد تغییر داد.
    این یک رویکرد است که رویکرد روشنفکران سکولار تقریباً چنین تفکری دارند و شاید هم ایده دوره اصلاحات هم به یک معنا همین بود و اتفاقاً روشنفکران مسلمان نیز جلودار بودند و نظریه (قبض و بسط) که همان نظریه (اصلاح قرائت دین به نحو مدرنیزاسیون است را مدعیان روشنفکری دینی مطرح کردند.
    رویکرد دیگر، رویکرد (خوب و بد کردن) غرب است متنها به صورت بسیط و ساده است که خوبی های غرب جدا می شود و بدی هایش کنار گذاشته می شود و یک ژاپن اسلامی ساخته می شود. این نیز ممکن است یک رویکرد باشد. بنابراین؛ ما می گوییم غرب خوب است و فقط باید یک اخلاق اسلامی را به آن ضمیمه کنیم.
    اما واقعیت این است که؛ خود غربی ها اعتراف می کنند که اساساً رشد و پیشرفت تمدّن غربی به خاطر عرفی سازی و کنار گذاشتن مفاهیم قدسی و آموزه های دینی و تکیه به عقل خود بنیاد بشر و امثال این ها بوده است. اصول ایدئولوژی آن ها چیز دیگری است.
    عرض بنده این است که؛ معنی جمع کردن بین دین و دنیا این نیست که شما به دنیای مدرن یک رنگ و لعاب دینی بزنید، این راه جدیدی پیش روی بشریّت نیست بلکه این همان مدرنیزاسیون است متنها به جای اصلاح قرائت دینی به آن رنگ و لعاب دینی می زنید. مدل (ژاپن اسلامی) مدل جمع بین دین و دنیا نیست، اینکه انقلاب اسلامی یک عصر جدیدی را آغاز کرد که در آن عصر جدید جمع بین سعادت دنیا و آخر انسان، جمع بین دینداری و پیشرفت در معیشت انسان می شود بدین معنا نیست که مدل انقلاب اسلامی مدلی است که تمدن غرب را قبول دارد و فقط می خواهد یکسری رِفرم هایی در آن اتفاق بیفتد و یک رنگ و لعاب دینی به آن بزند و یک ژاپن اسلامی درست کند. این مسئله را آنهایی که دین را می شناسند و هم چنین ژاپن را هم می شناسند می دانند که ژاپن اسلامی شدنی نیست. کسانی این حرف را می زنند یا دین را نمی شناسند، یا غرب یا هر دو را. خودشان با صدای بلند به تعبیر زشتشان که بعضی از غربی ها گفتند و بعضی هم تکرار کردند می گویند [در غرب اگر پیشرفت واقع شده خدا مرده است] -استغفر الله ربّی و اتوب الیه- یک مشت مردار می گویند که خدا مرده است، شما از خدا جدا بشوید شما میرید نه خدا، شما می شوید إنّک لا تُسمع الموتی! شما حرف وحی را نشنیدید شما مرده اید نه اینکه…
    علی ای حال بعضی کاسه داغ تر از آش می شوند و می گویند که؛ این با دین هیچ منافاتی ندارد، می آییم به تمدّن غرب رنگ و لعاب دین هم بهش می زنیم. این نتیجه اش می شود در همه روابط به سبک جهانی زندگی کرد و اقتضائات آن را قبول کرد.
    این مدل (جمع بین دین و دنیا) نه مدل (مدرنیزاسیون) است نه مدل (مدرنیته اسلامی) است، نه به معنی انزوا است که به حاشیه برویم و برای خود یک غار درست کنیم و در آن زندگی کنیم نه به معنای ستیز کور با غرب مثل داعش و طالبان و القاعده و… می باشد و نه اینکه ما نسبت به اقتضائات جدید بی توجه باشیم.
    معنی (توجه به اقتضائات جدید) این نیست که ما بپذیریم که در تمدّن غرب استحاله بشویم. توجه به پدیده های نو در عین پایبندی به ارزش ها به معنی این است که ما نباید استحاله بشویم و ارزش های خودمان را استحاله کنیم، واقعیت گرایی نباید موجب بشود که ما از آرمان های بلند خودمان کنار بیاییم.
    پس در این بیانیه مقیاس انقلاب اسلامی این گونه ذکر شده که؛ انقلاب اسلامی عصر جدیدی را آغاز کرده و یک دوران جدیدی را پیش روی بشر قرار داده است. این نکته بسیار قابل اهمیتی است و نمی شود گفت که چه اندازه این نکته مهم است که [عصر جدیدی را پیشروی بشر قرار داده و در این عصر جدید جمع بین دین و دنیا اتفاق افتاده است] انقلاب اسلامی در این مقیاس اتفاق افتاده است.
    این هم جزء نکات قابل تأمل هست در مقیاس انقلاب اسلامی که؛ این انقلاب شعارهای فطری را مطرح کرده که این شعارها هیچ وقت کهنه شدنی نیستند به خلاف شعارهایی که انقلاب های مارکسیستی مطرح کردند، این شعارها کهنه شد. شعارهای انقلاب اسلامی شعارهای فطری و ماندگار است و فطرت جامعه جهانی، آنچه که به تعبیر دین انقلاب اسلامی به آن دعوت می کند، پرچمی که بلند کرده پرچمی است که فطرت های بشریت مایل به او است لذا پرچمی است که هیچ وقت در فطرت ها اُفول نمی کند. یکبار شما شعارهایی می دهید که شعارها ماندگار نیستند و برای اقتضاء خاصّی هستند و آن اقتضاء که می گذرد تمام می شود. فرض کنید که شام بیایید و شعار (ملی شدن نفت) بدهید، شعار (مبارزه با ادبیات مارکسیستی) بدهید بالاخره تمام می شود ولی شعارهای انقلاب اسلامی، شعارهای ماندگار و ماندنی است مثل (دعوت به عدالت) ، (دعوت به آزادی) ، (دعوت به کرامت انسان) و…
    پس مقیاس انقلاب اسلامی، آغاز یک عصر جدید در کل جامعه بشری است. مثل اینکه رُنسانس را می گویند که یک نوزایی است و عصر جدیدی با او شروع شده است. مقیاس انقلاب اسلامی در مقابل رُنسانس مقیاس آن انقلاب است حتی به نظر بنده می آید که با انقلاب کبیر فرانسه و اُکتبر روسیه و هند هم نباید مقایسه شود، اگر می خواهد مقایسه شود باید با خود رُنسانس مقایسه شود که آغاز یک عصر جدید می باشد. من اینجوری می فهمم که ایشان می خواهند بگویند که فقط قابل مقایسه با اوست که یک عصر جدیدی را پیش روی بشریّت قرار می دهد و ایده کلّی آن هم (جمع بین دین و دینا) است و شعارهایی هم که می دهد شعارهای فطری و ماندنی هستند.
    نکته دیگری که در مقیاس انقلاب اسلامی گفته اند که مبتنی بر یک نظریه اجتماعی دقیق می باشد و احتیاج به تأمّل دارد این است که؛ انقلاب اسلامی جمع بین جوشش انقلابی و نظم سیاسی و اجتماعی کرده، برخلاف آن نظریه ای که برخی مدعی هستند که یک سال انقلاب، دو سال انقلاب، ده سال انقلاب دیگه باید به سراغ سازندگی برویم! کأنّه بین جوشش انقلابی و نظم اجتماعی و ایجاد یک ساختار و به تعبیر علوم اجتماعی باید بگوییم [بین مأموریت و حقوق عامّه و بین قدرت و حاکمیت کأنّه یک نوع ناسازگاری وجود دارد اگر بخواهد آن جوشش انقلابی و مطالبات مردمی که در انقلاب ایجاد شده، باقی باشد دیگر نمی شود ساختار سازی کرد بلکه باید آن جوشش ها و مطالبات تمام بشود و شعارها کنار گذاشته شود تا بتوان یک نظمی ایجاد کرد]
    این یک رویکرد است. بله، اگر شما بخواهید سازندگی را بر اساس الگوهای مدرن یعنی الگوهای رقیب تمدّنیتان دنبال کنید و اگر بخواهید جامعه خود را بر اساس الگوی لیبرال دموکراسی بسازید، دیگر نمی توانید جوشش های انقلابی را ادامه بدهید ولی کاری که انقلاب اسلامی کرده، تلاشش این بوده که بین این جوشش ها و این نظم توافق ایجاد کند به طوری که این نظم مانع جوشش انقلابی نشود کما اینکه اصل نظام سازی آن به گونه ای بوده که منافات با انقلاب نداشته است. مثلاً اگر نظامتان می شد نظام سوسیالیستی دیگر کلا باید انقلاب اسلامی را کنار می گذاشتید، انقلاب کردید و یک نظام دیگری ساخته بودید. اگر نظامی که می ساختید یک نظام دموکراتیک بود که اسرار می کردند (جمهوری دموکراتیک اسلامی) و امام(ره) با آن مقابله می کردند بدین معنا بود که انقلاب اسلامی تمام شده و شما باید به سمت دموکراتیزاسیون بروید ولی انقلاب اسلامی این کار را نکرده بلکه نظامی ساخته که با محتوا و جوشش انقلابی در تناسب است. فرمایش ایشان در ادامه این است که؛ بعد هم باید به سمت دولت اسلامی برویم، یعنی نباید یک دولت سکولار بیاوریم و با این دولت سکولار کشور را بسازیم که همیشه با قانون اساسی چالش دارد. علت اینکه دولت های ما در این چهار ده به جز یک دوران محدود که دوران خود مقام معظم رهبری است، با ولایت وفقیه و قانون اساسی چالش داشته اند بدین علت است که دولت ها به سمت نظم مارکسیستی و سرمایه داری به شکلی حرکت می کردند درحالی که این نظم با جوشش انقلابی و قانون اساسی ما و نظام انقلابی ما که نظام مبتنی بر ولایت فقیه و ولایت الهی است، سازگار نیست. انقلاب اسلامی توانسته این جوشش انقلابی را با نظم ترکیب کند و الآن هم که در مرحله سازندگی هستیم باید به این توجه کنیم که باید به سمت دولت اسلامی حرکت کنیم. اگر به سمت دولت اسلامی حرکت کنید، انقلاب اسلامی جریان دارد اما اگر نظامش یک نظامی بود که با انقلاب اسلامی سازگار نبود اصلاً انقلاب تمام می شد، انقلاب کردید حالا آمدید نظام دموکراتیک ساختید، این با ظرفیت انقلاب اسلامی سازگار نیست و انقلاب اسلامی صرفاً برای نفی استبداد و استعمار نبود که بگویید حالا در موازنه جهانی جایگاه خود را تغییر می دهیم و می شویم جزء پنج کشور اول و می شویم ششمین آن ها و وقتی به رتبه ششم رسیدیم دیگر نمی توانند ما را استعمار کنند. اُفُق نگاه عده ای حداکثر در همین حدّ است حتی باید گفت که اگر این هم بود وقتی به این نقطه می رسید، انقلاب اسلامی تمام می شد.
    این یعنی اینکه انقلاب اسلامی برای این ها نبوده است بلکه انقلاب اسلامی برای این بوده که عصر جدیدی را آغاز کند و همین عصر را ادامه بدهد و این اُفُق را پیشروی بشر قرار بدهد لذا آرمان آن (عصر ظهور) است و اُفُق قابل دستیابی آن (تمدّن اسلامی) است و آنچه می خواهد پیشروی بشر قرار بدهد یک تمدّن اسلامی است نه اینکه یک انقلاب کردیم و نظام استبدادی را به یک نظام دموکراتیک تبدیل کردیم و یا اینکه انقلاب کردیم و نظام استبدادی و استعمار را کنار گذاشتیم و به یک کشور قدرتمند در جامعه جهانی و منطقه تبدیل شدیم که دیگر نمی توانند ما را استعمار کنند و ما خودمان بشویم جزء استعمارگران و قدرتمندان این نظام استکباری. هدف این نیست، هدف این است که ما عصر جدیدی را آغاز کردیم و این عصر جدید آرمانش (عصر ظهور) است در مقابل اتوپیا و آرمان شهرهای تمدّن مادّی و آن اُفُق قابل دستیابی برای ما (تمدّن اسلامی) است و این را باید پیشروی بشر قرار داد.
    بنابراین؛ جوشش انقلابی باید با نظمی سازماندهی شود که آن نظم با جوشش انقلابی تناسخ دارد و این جوشش انقلابی را در مقابل تمدّن رقیب ادامه می دهد تا یک الگویی در مقابل جامعه جهانی قرار دهد تا از این طریق آن اُفُقی را که پیشروی بشریّت باز کرده و این عصر جدید را به یک نقطه ای برساند که یک مدل قابل اقتدا به جامعه جهانی بدهد. این چیزی است که در مقیاس این بیانیه است که می گویند [جوشش انقلابی با نظم اجتماعی در انقلاب اسلامی تعارض ندارد] چون نظم آن متناسب با جوشش است، هم قانون اساسی است و هم گام بعدی که بر می دارد به سمت دولت اسلامی است. اگر نظم مدرن را می پذیرفت دیگر انقلاب اسلامی تمام می شد، کسانی که می گویند تمام شده چون نظمی غیر از نظم مدرن نمی فهمند و طبیعتاً هم می فهمند که بین جوشش انقلابی و این نظم تناسبی نیست لذا می گویند باید انقلابی گری را کنار بگذارید و نظم جدید را بپذیرید، یعنی (مدرنیزاسیون) یا حداکثر یک (ژاپن اسلامی) که آن هم به مدرنیزاسیون بر می گردد چون اگر شما جامعه را به سبک ژاپن ساختید کم کم دین مردم هم دین ژاپنی می شود نه اینکه واقعاً اسلام با مدل ژاپن جمع می شود، این ها شوخی کردن است!
    پس چیزی که در مقیاس ایشان بیان کردند که مهم است، یکی (دوران عصر جدید) ، (شعارهای فطری ماندگار) و (ادامه این حرکت به سمت ساختارهای متناسب با انقلاب اسلامی یعنی جوشش انقلابی و نظم) ترکیب شده است.
    حالا در این مقیاس اگر بخواهیم ببینیم که در گذشته ما موفق بوده ایم یا نه، یعنی می خواستیم انقلابی بکنیم و عصر جدیدی شروع بشود و به سمت تمدّن اسلامی حرکت کنیم و انقلاب بعد از پیروزی خود تمام نشود و این جوشش انقلابی استمرار پیدا کند حال باید ببینیم موفق بوده ایم یا نبودیم؟!
    پس باید دید معیارهایی که ایشان برای موفقیت می دهند چیست که انقلاب اسلامی در گذشته موفق بوده است؟ پس این می شود تحلیل گذشته انقلاب اسلامی بر اساس این مقیاس که در این مقیاس حرکت می کرده حالا طبق این مقیاس چه کرده است. دیگر پیدا است که شما نباید این را کنار قطر و دبی و مالزی و ترکیه و … بگذارید، این ها شوخی کردن است، آن ها اصلاً مدّعی عصر جدید نیستند و به قول خودشان در عصر روشنگری زندگی می کنند. اینکه عصر جدیدی شروع بشود که جمع بین دین و دنیا بشود با شعارهای جدید و یک جوشش انقلابی مستمر برای ایجاد یک تمدّن سازی این ادّعای کدام یک از این ها است؟! عرض کردم که حتی انقلاب کبیر فرانسه را به نظر من نباید با این مقایسه کنید بلکه باید با اصل رُنسانس مقایسه کنید.
    ببینید؛ شاخص های ارزیابی باید متناسب با همین باشد. ما توانستیم که در این راه جدیدی که ایجاد کردیم، مقابل تمدّن مادّی و نظام استکباری کاری بکنیم.
    حال وقتی این حرکت عصر جدید شروع شد، جبهه مقابل ما نه فقط رژیم شاهنشاهی است نه فقط آمریکا است بلکه تمام کسانی که این عصر جدید را بر نمی تابند مقابل شما می ایستند. ایشان این گونه می فرمایند که [طبیعی بود که سردمداران گمراهی و ستم واکنش نشان دهند اما این واکنش ناکام ماند. چپ و راست مدرنیته از تظاهر به نشنیدن این صدای جدید -یعنی امپراطوری خبریشان جوری عمل می کرد که انگار اتفاقی در جهان نیفتاده ولی بعد از اشغال لانه جاسوسی مجبور شدند صدای انقلاب اسلامی را بشنوند، وقتی از مرزهای خودش عبور کرد و به یک حرکتی که آمریکا را به چالش کشاند و شوروی را به چالش کشاند- مجبور شدند این صدا را بشوند، از تظاهر به نشنیدن این صدای جدید و متفاوت و تلاش گسترده و گوناگون برای خفه کردن آن هرچه کردند به اجل محتوم خود نزدیکتر شدند. اکنون با گذشت چهل جشن سالانه انقلاب و چهل دهه فجر یکی از آن دو کانون دشمنی نابود شده -این را مستند به انقلاب اسلامی می دانند. یعنی فروپاشی کمونیسم و شوروی را مستند به جنگ سرد نمی دانند و درست هم همین است و واقعاً عامل اصلی آن انقلاب اسلامی است- فروپاشی شوروی و کمونیسم مستند به انقلاب اسلامی است. این دو اتفاق افتاده ولی انقلاب اسلامی با حفظ و پایبندی به شعارهای خود هم چنان به پیش می رود]
    یک آقای بزرگواری است از مجاهدان افغانستان بودند در دوران جنگ با شوروی و بعد شدند وزیر کشاورزی و سید بزرگواری هستند الآن هم از همان دوران ویلچر نشین هستند. ایش ان می گفتند که در دوره ای که من وزیر کشاورزی بودن در افغانستان، از آلمان شرقی یا غربی -شاید از آلمان شرقی- وزیر کشاورزی آن ها به افغانستان آمد. من گفتم که شما باید به ما کمک کنید که ما کشاورزی افغانستان را مکانیزه کنیم به خاطر اینکه ما به شما خیلی حق داریم، ما دیوار برلین را برداشتیم بدون اینکه یک قطره خون از دماغ کسی بریزد بین این دو آلمان غربی و شرقی. این خنده ای کرد و تحویل نگرفت و رفت بعد من رفتم آلمان. من با او قراری نداشتم ولی او وقتی فهمید من آمدم دعوت کرد و با هم یک ملاقاتی داشتیم و گفت که من خیلی مطالعه و تأمّل کرده ام و دیدم حرف شما درست است. در واقع شما دیوار برلین را برداشتید.
    واقعیت این است که انقلاب اسلامی را دیوار برلین را بین آلمان شرقی و غربی برداشت.
    کاملاً فروپاشی ایدئولوژیک هم هست. همانی که امام در نامه به گورباچوف فرمودند [علّت اصلی شکست شما مبارزه بی دلیلی با خدا است] یعنی شکستتون ایدئولوژیک است. وقتی پرچم عدالت خواهی به اسم ادیان الهی بلند شد، این عامل شکست و فروپاشی مارکسیسم است.
    پس می خوایید ببینید انقلاب چه کار کرده است، یکی از دو کانون دشمنی نابود شده و دیگری با مشکلاتی که خبر از نزدیکی احتضار می دهد دست و پنجه نرم می کند. یعنی کل لیبرال دموکراسی هم در معرض احتضار قرار گرفت که جوشش هایی که در غرب الآن داره اتفاق می افتد ممکن است موج سوم انقلاب اسلامی و تحت تأثیر انقلاب اسلامی داره شکل می گیره منتهی متناسب با جغرافیای غرب و اروپا و متناسب با نقطه مختصات اروپایی.
    حالا ببینید این انقلاب به تعبیر ایشان مورد حمایت هیچ کسی هم نبوده. باز از بیانات خود ایشان بخوانم [این انقلاب در شرایطی بوده که همه چیز بر علیه ما بوده، هیچ تجربه ای در برابر ما در این مقیاس وجود نداشته]
    ما تجربه مشروطه و ملّی شدن صنعت نفت را داشتیم اما تجربه ورود به یک دوران جدید و اینکه جامعه جهانی را با یک چالش بزرگ روبرو کنیم و با یک تمدّن جهانی در مقیاس جهانی درگیر بشویم، نداشتیم. بنده گاهی عرض می کردم که؛ فرق امام بزرگوار ما با فقهاء دیگه ای مثل مرحوم نراقی که قائل به (ولایت مطلقه فقیه) بودند در مقیاس آن است. کأنّه نظر امام این است که مقیاس تصرّف ولیّ فقیه جامعه جهانی است، استراتژی های جهان را مستکبرین تعیین می کنند و ما باید استراتژی های حاکم بر جهان را تعیین کنیم. این را موضوع تصرّف می دانند و ورود به این میدان درگیری بدون تجربه است. نه اینکه ما تجربه مشروطه را نداریم بلکه این ها در حافظه تاریخی شیعه بوده و این ظرفیّت تاریخی ما به انقلاب اسلامی کمک کرده ولی واقعاً برای انقلاب در این مقیاس هیچ تجربه پیش رویی نداشتیم. بعد انقلاب اسلامی کاری که کرده این است که تقابل دو گانه اسلام و استکبار پدیده برجسته جهان معاصر شده. ادبیات مبارزاتی قبلاً نوعاً مارکسیستی بود، عدالت خواهی زیر پرچم مارکسیسم بود، طبقه کارگر و پرولتر و امپریالیسم و… اما الآن در مبارزات دیگر خیلی از این چیزها نمی بینیم بلکه می شود (استکبار و استضعاف). ادبیات سیاسی حاکم بر مبارزات جهانی تغییر کرده و دوگانه اسلام و استکبار در جهان شکل گرفته. به خصوص بعد از فروپاشی شوروی این دو گانه اسلام و تمدن غرب که از قبل هم شکل گرفته بود، که تمدن غرب دارای دو اردوگاه بود که یکی حذف شد و (اسلام و تمدن غرب) باقی ماند. این حرف ما نیست بلکه سخن هانتینگتون یکی از نظریه پردازان شورای روابط خارجی آمریکا است که نظریه اش مبنای برنامه ریزی آمریکا در آغاز دهه سوم شده و همه رفتارشان بر اساس همان نظریه (برخورد تمدنی) است که می گویند؛ نه تمدن وجود دارد عمدتاً تمدّن لیبرال دموکراسی به لیدری آمریکا و اسلام به پرچمداری ایران. یعنی این دوگانه در جهان شکل گرفت. حالا دیگر شما می توانید این را با دبی و لیبی و… یا تعداد سدها… مقایسه و ارزیابی کرد؟!
    اگر شما عصر جدیدی شروع کردید، معیار ارزیابی شما باید این ها باشد.
    پس در بیرون یک چنین اتفاقی افتاده و در داخل هم یکی از مهم ترین اتفاقاتی که افتاده، ترکیب بین (جمهوریّت) و (اسلامیّت) است. این به تعبیر ایشان نخستین درخشش انقلاب اسلامی است که توانسته در داخل مردم سالاری دینی فراهم بکند و در جهان هم دوگانه استکبار یعنی اصل اساسی سیاست خارجی ما و اسلام است.
    حالا در این مقیاس اگر بخواهید ارزیابی کنید که ما چه چیزهایی به دست آوردیم، به نظر من همین چیزهایی است که عرض کردم. یعنی؛ عصر جدیدی شروع شده، شعارهای ما شعارهای جهانی شده، فروپاشی شوروی، دوگانه اسلام و استکبار که اینها دستاوردهای انقلاب اسلامی است.
    ما دستمان خالی بوده و کسی ما را کمک نمی کرده حال پیشرفت های ما در این مسیر چه بوده؟!
    ببینید این ها شاخص های ارزیابی بوده است. چالش قبلی ما بر سر تعطیلی سفارت خانه رژیم صهیونیستی و تسخیر سفارت آمریکا بود. کلی دعوا داشتیم اونجا، نهضت آزادی و جبهه ملی حضور داشتند و مخالف بودند با تعطیلی سفارت اسرائیل و اشغال سفارت آمریکا. وقتی ما سفارت اسرائیل را تعطیل کردیم و جاش سفارت فلسطین گذاشتیم و وقتی لانه جاسوسی اشغال شد کلی مسئله در کشور ما پیدا شد و غرب هم درگیریش با ما بر سر همین ها بود. حالا به کجا رسیدیم؟!
    امروز چالش بر سر قدرتمندانه ایران در مرزهای رژیم صهیونیستی و در منطقه و برچیده شدن نفوذ آمریکا است.
    این شاخص ارزیابی است. می خوایید ببینید انقلاب اسلامی چه کار کرده می گویند شاخصش این است و الّا اگر گفتید ما چند تا سدّ ساختیم می گویند فلان کشور بیش تر ساخته! نرخ رشد آن ها بیش تر از شما بوده -که نبوده!-
    اما اگر گفتید که ما کاری کردیم می خواستیم یک عصر جدیدی را شروع کنیم، دیگر چه کشوری را رقیب شما قرار می دهند که می خواست عصر جدید شروع کند؟ مالزی؟ دبی؟
  • رسیدید به هدف یا نه؟!
    بله، فروپاشی شوروی، اُفول آمریکا، غروب تمدّن غرب. کشور دیگه رقیب شما هست؟!
    در مبارزات ما با اینها که می جنگیدیم یک موقع دعوامون سر یک سفارت خانه بوده الآن از کل منطقه آمریکا را بیرون می اندازیم. دعوا سر تعطیل کردن سفارت خانه اسرائیل نیست، دعوا این است که ما مرزهای خود را کنار اسرائیل بردیم. جبهه مقاومت از یک طرف تا مدیترانه رفته و از طرف دیگر تا باب المندب.
    یادم هست که یک زمانی حسنین هیکل گفته بود که [ایران در هیچ دوره ای تا مدیترانه نرفته الّا در دوره هخامنشیان و دوره ولایت فقیه!] حالا بهش (باب المندب) را اضافه کنید!
    البته او (ایران) گفته بود و حرف خوبی نیست که ما این جوری طرح بکنیم چون ما نمی خواهیم ابر قدرت باشیم بلکه می خواهیم محور یک تمدن الهی باشیم.
    این گسترش نفوذ انقلاب اسلامی یعنی پیشرفت. حالا می خواهید با کی مقایسه کنید؟!
    مشکل غرب در آغاز انقلاب جلوگیری از خرید تسلیحات ابتدایی برای ایران بود. آن ها قراردادهای تسلیحاتی را لغو کردند و نمی گذاشتند در دوره جنگ به ما تسلیحات برسد اما امروز مشکل او جلوگیری از انتقال سلاح های پیشرفته ایرانی به مقاومت است. تلاش می کنن یه جوری نذارن به یمن کمک کنیم، به جبهه سوریه کمک کنیم.
    [آن روز گمان آمریکا این بود که با چند خود فروخته و یا چند هواپیما خواهد توانست بر نظام اسلامی فائق آید -دنبال کودتای نوژه و طبس بودند- امروز برای مقابله خود را محتاج ائتلاف دهها دولت معاند یا مرعوب می بینند]
    همه جهان را با خودش یکی می کند، نصف بیش تر اروپا را با خودش یکی کرده، به دنیای اسلام حمله کرده و با صدای بلند هم می گوید. حرف بوش این بود که [مرکز شرارت ایران است، 2001 افغانستان ، 2003عراق و 2005ایران!] همانی که می خواست با یک کودتای نوژه کار ما را تمام کند، نصف بیش تر ناتو را آورده بیست سال است که دور ما چیده حالا ببینید الآن می تونه؟!
    پس بیینید این معنی پیشرفت است.
    تمام کشورهای مرعوب در منطقه را همراه خود کرده، عربستان و جبهه طرفداران اسلام آمریکایی اعم از سلفی ها و توسعه گراها مثل ترکیه و مصر همه را همراه کرده اما در عین حال زمین گیره.
    [امروز راست مدرنیته هم به احتضار خودش نزدیک می شود و با مشکلات زیادی دست و پنجه نرم می کند، سیاست های آمریکا در منطقه شکست خورده و همکاران خائن آن ها زمین گیر شده اند.]
    من عرض ام این است که؛ اگر مقیاس انقلاب اسلامی درست است، شاخص های ارزیابی گذشته اش این است.
    حالا یه مقدار شاخص های معطوف به مسائل داخلی و سازندگی را هم ببینید [امنیّت و تمامیّت ارضی را ضمانت کرده. با اینکه این گام های بزرگ را برداشته نتوانسته اند به امنیت و تمامیّت ارضی ما لطمه بزنند] کل دنیا مقابل ما بودند و ما تنها! این ها قبلاً برای اینکه شوروی نیاد باید با آمریکا می ساختند و اگر آمریکا نیاد باید با شوروی می ساختند و یک موقع هم باهم می ساختند و هر دو تا تهران می آمدند مثل جنگ جهانی دوم.
    [ما خودمان امنیت و تمامیت ارضی را ضمانت کرده، کفه عدالت را در تقسیم امکانات عمومی کشور سنگین کرده] واقعاً در چهار دهه گذشته، تقسیمات عادلانه بوده، تقسیم قدرت و ثروت و حتی اطلاع بگذریم که در بعضی دوره ها سازندگی با خشونت انجام گرفته و نو لیبرال ها بازسازی را انجام می دهند که زیر چرخ این بازسازی ضعفا له بشوند. با خشونت تمام حاضرند که دلار را به 18هزار تومان هم برسانند که سازندگی که می خواهند اتفاق بیفتد.
    منهای این مسائل که چالش های ما است و آسیب هایی است که باید توجه اشته باشد که انقلاب اسلامی نقد پذیر است، نقد بر مبنای لیبرالیسم نیست بلکه نقد بر مبنای عدالت اسلامی است. از آن موضع ما نقد نمی کنیم بلکه بالعکس اگر نقد می کنیم می گوییم چرا الگوهای غربی این جا اعمال شده.
    [موتور پیشران کشور در دهها عرصه در علم و فناوری و ایجاد زیر ساخت های حیاتی و اقتصادی و عمرانی رشد کرده. عیار معنویت و اخلاق را در فضای عمومی جامعه به گونه چشم گیری افزایش داده]
    حالا شاخص های معنویت باید دنبال بشود. یک عده ممکن است نفی کنند ولی واقعاً شاخص های معنوی در کشور به شدت رشد کرده.
    [مشارکت مردمی را در مسائل سیاسی و موضوعات اجتماعی و خدمت رسانی به اوج رسانیده، بینش سیاسی آحاد مردم کوچک و بزرگ و نگاه آنان به مسائل بین المللی را ارتقا داده و ایستادگی در برابر مستکبران روز به روز بیش تر شده]
    ایشان سیاست را کوچه بازاری کردند و حتی به تعبیر نارسایی می توان گفت که ایشان (شهادت) را هم کوچه بازاری کردند. یک چیزی که دور از اُفُق ذهن در نیم قرن اخیر بود که واقعاً دور بود بعد بروید و در صدر اسلام ببینید. لذا امام(ره) وقتی بیانیه پذیرش قطعنامه را داده اند آن جا گفتند [خدایا! این باب را به روی ما نبند ما هنوز میانه راهیم] یعنی هم آخرت طلبی برای رسیدن به هدف و آمادگی برای شهادت و این جوشش معنوی و جوششی که مقاومت ایجاد می کند. این هم جوشش را ایجاد کرده و هم بینش و بصیرت را بالا برده.
    این ارزیابی انقلاب اسلامی درست است. انقلاب اسلامی توانسته است که یک جوششی ایجاد بکند که این جوشش مقابل کل استکبار جهانی می ایستد و آن روحیه شهادت طلبانه است.
    و دوم بینشی داده که واقعاً دشمن را می شناسند و از هر طرف وارد می شود او را می شناسند. باور کنید روشنفکرهای ما که مدعی روشنفکری بودند طرح های آمریکا و شوروی یک مقدار پییچده می شد نمی فهمیدند و در طرح آن ها بازی می کردند. الآن روستایی ما آمریکا هر نقابی می زند می فهمند که آمریکایی است.
    پس در گذشته انقلاب اسلامی مقیاس انقلاب اسلامی، مقیاس آغاز یک دوران جدید است که در این دوران جدید بین دین و دنیا جمع می شود، رقیبش کلّ تمدن مادی است و با کل آن ها درگیر است گرچه پدیده های نو را می پذیرد ولی هیچ وقت حاضر به استحاله در تمدّن رقیب نیست، اُفُق آن رسیدن به تمدن اسلامی است و آرمانش عصر ظهور است. آنچه که در این چهار دهه به دست آورده است این ها است به اضافه زیر ساخت های حرکت به سمت دولت اسلامی. البته ایشان چالش ها و آسیب ها را هم در همین مقیاس ارزیابی می کنند. انقلاب به این بزرگی چالش آن باید بر همین اساس محاسبه شود که نقطه ضعفش کجا باشد و نمی شود نقطه ضعفش را بر اساس یک انقلابی که می خواسته یک رژیم استبدادی را کنار بزند آسیب شناسی بکنیم بلکه در همین مقیاس باید آسیب شناسی کرد.
    اجمال مأموریت حوزه در آینده انقلاب اسلامی (تمدن سازی) است و حوزه باید مأموریت خود را که (ارتقاء تفقّه دینی در مقیاس ایجاد تمدّن) هست به عهده بگیرد.

2 دیدگاه برای “متن بیانات استاد میرباقری در نشست علمی بررسی بیانیه گام دوم انقلاب

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *